کم کم داری حرف میزنی
سلام پسر عزیزتر از جانم.خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم. این روزها یه کم سرم شلوغه. آخه همش مشغول بازی با گل پسر عزیزم هستم. چند وقته قوانین جدید وضع کردیم. مثلا اینکه با بابا امید تصمیم گرفتیم که دیگه گل پسرمون بدون مامانش جایی نره. قبلا همراه بابا امید بیرون میرفتی، یا یه وقتایی من میگذاشتمت پیش مادر بزرگ و خودم بعضی کارهای بیرون رو انجام میدادم، اما الان همه چیز فرق کرده و فقط به همراه بابا امید تا پارک میتونی بری. البته خودم سعی میکنم یه روز درمیون پارک ببرمت. بازی و شادی و صحبت کردنمون بیشتر شده. این روزها کلمات بیشتری رو میگی: ماما، بابا، نه. من هم به این نتیجه رسیدم که همه چیز رو به صورت سوالی ازت بپرسم. ایلیا اینکه رانندگی میکنه کی...
نویسنده :
مامان نازی
11:05


